غزل 75

خواب آن نرگس فتان تو، بی‌چیزی نیست
تاب آن زلف پریشان تو، بی‌چیزی نیست

از لبت شیر روان بود که من می‌گفتم
«این شکر گرد نمکدان تو، بی‌چیزی نیست»

جان درازی تو بادا که یقین می‌دانم
در کمان ناوک مژگان تو، بی‌چیزی نیست

مبتلایی به غم محنت و اندوه فراق
ای دل! این ناله و افغان تو، بی‌چیزی نیست

دوش، باد از سر کویش به گلستان بگذشت
ای گل! این چاک گریبان تو، بی‌چیزی نیست

درد عشق ار چه دل از خلق نهان می‌دارد
حافظ این دیدهٔ گریان تو، بی‌چیزی نیست

هر نشانه‌ای که این روزها می‌بینید معنایی دارد و بی‌سبب نیست. اندوه و بی‌قراری شما هم دلیلی دارد و نمی‌توان آن را پنهان کرد. به دل خود گوش دهید و نشانه‌ها را جدی بگیرید؛ آنچه حس می‌کنید درست است. با کسی که محرم است حال خود را بگویید.